Oui Capital، یک شرکت سرمایهگذاری خطرپذیر مستقر در لاگوس، یکی از شناختهشدهترین پرتفولیوها را در اکوسیستم فناوری آفریقا ساخته است و روی شرکتهای نوآفرین مانند Moniepoint و Cauridor سرمایهگذاری کرده است. این شرکت پرتفولیوی خود را با یک فلسفه عملیاتی ساخت: زود سرمایهگذاری کن، پس از تسویه چک با بنیانگذاران نزدیک کار کن، و یک تیم کوچک و عملیاتی داشته باش.
در ژانویه، Oui، Pius Bankong را به عنوان جدیدترین همکار سرمایهگذاری خود اضافه کرد. او از نوع پیشینهای میآید که اهمیت آن روز به روز بیشتر میشود و در سرمایهگذاری خطرپذیر آفریقا رواج مییابد.

Bankong حرفه خود را به عنوان یک اپراتور سپری کرده، عملیات تجاری را در شرکتهای نوآفرین مرحله اولیه با رشد سریع رهبری کرده و با بنیانگذاران و مدیران عامل در زمینه تطابق محصول با بازار، منابع مالی، مشارکتهای استراتژیک، توسعه و ایجاد تیم همکاری نزدیک داشته است.
او همچنین خودش از طریق استارتاپ فینتک Stead Money یک بنیانگذار بوده است. او همچنین در حاشیه به شرکتهای مرحله اولیه مشاوره میدهد که چندین تای آنها بعداً منابع مالی جذب کردند، درآمد خود را رشد دادند و پایگاه مشتریان خود را گسترش دادند.
این پیشینه مهم است زیرا از یک تغییر آرام در نحوه استخدام نیروی VC آفریقایی حکایت دارد. برای سالها، مسیر ورود غالب به این کلاس دارایی مالی بود: بانکداری سرمایهگذاری، مشاوره، یا MBA خارجی. به طور فزایندهای، صندوقها اپراتورهایی را که در قاره شرکت ساخته و اداره کردهاند به جایگاههای سرمایهگذاری جذب میکنند.
استدلال این است که ارزیابی، حمایت و هماهنگی با بنیانگذاران آسانتر است وقتی فردی که روبروی آنها نشسته در جای آنها نشسته باشد. در یک بازار فناوری جوان که حمایت پس از سرمایهگذاری اغلب تعیین میکند که آیا یک شرکت از seed به تامین مالی سری آ میرسد یا نه، آن تجربه عملیاتی واقعی میتواند یکی از معدود تمایزدهندههای واقعی باشد که یک صندوق میتواند ارائه دهد.
در مکالمه ما، Bankong توضیح میدهد که چرا از اپراتور بودن به سرمایهگذاری تغییر کرد، در یک بنیانگذار به دنبال چه چیزی میگردد که یک غیراپراتور ممکن است از دست بدهد، و چگونه هفتههایش تغییر کرده حالا که این کار بیشتر تحلیلی است تا اجرایی.
این مصاحبه برای طول و وضوح ویرایش شده است.
شما گفتید رهبری عملیات کسبوکار «تقریباً مثل ساختن استارتاپ از داخل» بود. کدام بخش از آن کار شما را نسبت به جنبه سرمایهگذاری کنجکاو کرد؟
فکر نمیکنم فقط یک چیز بود. من در رهبری عملیات کسبوکار کارهای متعددی انجام دادم: راهاندازی محصولات جدید، پیشبرد مشارکتهای جهانی، توسعه به بازارهای جدید، حمایت از منابع مالی، همکاری با رهبری برای اداره سازمان داخلی، و شکلدهی و پیشبرد ابتکارات استراتژیک.
آن آشنایی با محصول، توسعه کسبوکار، عملیات و مدیریت، یک پایه کارآفرینانه محکم فراهم میکند.
کار در یک استارتاپ با رشد سریع همچنین مرا با بینشهایی آشنا کرد که میتوانست به بنیانگذاران دیگر در مراحل کمی اولیهتر کمک کند تا مسائلی مانند تطابق محصول با بازار، استراتژی ورود به بازار، یا استراتژی عملیاتی کلی را مدیریت کنند. شروع به مشاوره به چند شرکت نوآفرین مرحله اولیه کردم و توانستم تأثیری را که روی هم بنیانگذاران و هم شرکتهایشان داشت ببینم. آنها منابع مالی دریافت میکردند، درآمد رشد میکرد و مشتریان بیشتری جذب میکردند.
آن را جالب یافتم و میتوانستم ببینم که چگونه به عنوان یک VC مفید خواهد بود.
همچنین این واقعیت وجود دارد که ساختن یک استارتاپ نیاز دارد که در یک صنعت عمیق بروید. به عنوان یک VC، از طریق معاملاتی که روی آنها کار میکنید درباره صنایع زیادی یاد میگیرید، و آن آموزش بازار حیاتی است - چه به عنوان VC، چه به عنوان بنیانگذار، یا به عنوان اپراتور.
شما اشاره کردید که پیشینهتان در شناسایی، منبعیابی و ارزیابی معاملات کمک میکند. وقتی روبروی یک بنیانگذار مینشینید، چه چیزی را متفاوت میخوانید چون در جای آنها نشستهاید؟
همه این ظرافتها وارد بازی میشوند. گاهی اوقات یک بنیانگذار عالی دارید که هنوز در حال کشف یک بخش حیاتی از محصول یا بازار خود است. دیدن آن و کمک به آنها برای فکر کردن دربارهاش آسانتر است. در موارد دیگر، ممکن است یک دام یا چالشی را که تجربه کردهاید بشناسید و به آنها کمک کنید از اشتباهات رایج اجتناب کنند. این به این دلیل است که من هم بنیانگذار بودهام و هم اپراتوری که با بنیانگذاران در موقعیتهای مشابه بسیار نزدیک کار کرده، بنابراین سطحی از تجربه دست اول دارم.
هم اپراتور و هم سرمایهگذار بودن به من کمک میکند راحتتر با بنیانگذاران ارتباط برقرار کنم و در عین حال آنها را با دیدگاه سرمایهگذار آشنا کنم. بنیانگذاران و سرمایهگذاران نقشهای متفاوتی دارند، اما در یک تیم هستند، و هماهنگ کردن اهداف حیاتی است.
داشتن پیشینه عملیاتی همچنین در حمایت از بنیانگذاران پس از سرمایهگذاری کمک میکند، چرا که آنها به دنبال رشد کسبوکارشان و توسعه به زمینها یا حوزههای جدید هستند.
آیا ساخته بودن چیزها شما را نسبت به بنیانگذاران دلسوزتر میکند، یا سختگیرتر؟ چرا؟
هیچکدام. مرا همدلانهتر میکند. اغلب میفهمم چه چیزی ممکن است تجربه کنند، و سعی میکنم بازخوردی ارائه دهم که مفید و عملی باشد و امیدوارانه به نتایج ملموس ترجمه شود، به شیوهای که هم متفکرانه و هم صادقانه باشد.
آیا نقطه کوری وجود دارد که اپراتورها به VC میآورند که باید در خودتان مراقب آن باشید؟
فکر نمیکنم الان هیچ مورد خاصی به ذهنم برسد، اما درست مثل هر نقشی، باید از منظر و اهداف سازمان و صنعت فکر کنید و از دیدگاه منحصربهفرد خود برای پیشبرد آنها استفاده کنید.
یک سرمایهگذار در کسبوکار بازده است. مواردی وجود دارد که یک کسبوکار ممکن است عملکرد خوبی داشته باشد - که به طور طبیعی یک اپراتور را هیجانزده میکند - اما ممکن است بر اساس عوامل مختلف از استراتژی صندوق تا پویایی بازار، مناسب نباشد. توانایی اتخاذ تصمیم درست در آن موقعیتها مستلزم فکر کردن در زمینه نقش خود به عنوان VC است، نه صرفاً از طریق عدسی اپراتور.
یک هفته معمولی الان در مقایسه با زمانی که عملیات را اداره میکردید چه شکلی است؟
قطعاً همپوشانیهایی وجود دارد و همچنین برخی تفاوتها.
در تقریباً هر نقشی که داشتهام، ایجاد رابطه بخش مهمی از آن بود. به همین ترتیب، تفکر کارآفرینانه، توانایی سرعت گرفتن در حوزههای جدید به نسبت سریع، و توسعه تخصص بینحوزهای همیشه در هسته کاری که انجام میدهم بوده است.
تفاوت این است که عملیات در یک استارتاپ نیاز به عمق خاصی در صنعت مرتبط با آن استارتاپ دارد. در VC، باید در تمام صنایعی که معاملات ظاهر میشوند سرعت بگیرید، زیرا باید تصمیمات آگاهانه بگیرید.
وقت زیادی را صرف ملاقات با بنیانگذاران و درک کسبوکارشان و بازارهایی که در آن فعالیت میکنند میکنم. همچنین تحقیق، بررسی دقیق، و مشارکت در ساختاردهی معاملات وجود دارد. خوشبختانه، من به طور طبیعی کنجکاو هستم، بنابراین از آن فرآیند لذت میبرم.
تفاوت دیگر این است که استارتاپها بیشتر یک بازی اجرایی هستند، در حالی که VC بیشتر تحلیلی است. البته در VC هم باید اجرا کنید، اما وقت بسیار بیشتری را صرف تحلیل میکنید.
چه چیزی بیشتر از همه درباره نحوه عملکرد واقعی سرمایهگذاری خطرپذیر وقتی در داخل بودید شما را شگفتزده کرد؟
فکر نمیکنم به طور کلی از چیزی که با آن روبرو شدم خیلی تعجب کردم، اما جالب یافتم که باید نه فقط از منظر یک سرمایهگذاری واحد بلکه از منظر یک صندوق فکر کنم. نظم و دقتی که از آن تمرین به دست میآید در توسعه خود به یک سرمایهگذار همهجانبه نقش دارد.
سختترین بخش کار که هیچکس به شما هشدار نداد چیست؟
با چشمان باز درباره بخشهای سخت مورد انتظار شغل وارد شدم، اما میگویم که مجبور بودن به اتخاذ تصمیمات تخصیص سرمایه به طور طبیعی دشوار است. این همان کار است.
معاملهسازی حیاتی است زیرا سرمایهگذاران، بنیانگذاران و همه ذینفعان دیگر باید به درستی هماهنگ شوند تا در بازاری در حال توسعه مانند آفریقا به نتایج خروج قوی دست یابند.
برای یک اپراتوری که این را میخواند و میخواهد وارد VC شود، چه چیزی واقعاً توجه یک صندوق را به شما جلب میکند؟
میگویم توانایی شما در شناسایی، منبعیابی و ارزیابی فرصتهای سرمایهگذاری محکم به کار میآید. معاملهساز خوب بودن و ایجاد روابط هم کمک میکند.
همچنین مهم است که هر اهرمی را که کار به عنوان اپراتور به شما داده به کار ببرید. برای مثال، من AI-native هستم و آن را در نحوه عملکرد ما به عنوان یک تیم و شرکت وارد کردهام.
همچنین دورههای VC عملی و آموزشی مانند Immerse Africa VC Academy را توصیه میکنم.
رایجترین دلیل اشتباهی که مردم میخواهند به VC تغییر کنند چیست؟
فکر میکنند راحتتر یا آرامتر است. این به خصوص درست نیست. درست مثل شرکتهای نوآفرین، VCها اغلب سرمایهگذارانی دارند - شرکای محدود - و VCها باید بازده قوی به LPهای خود ارائه دهند اگر میخواهند به کار ادامه دهند.
اگر میتوانستید به اولین ماه خود در Oui برگردید، به خودتان چه میگفتید؟
فکر نمیکنم چیزی متفاوت از آنچه آن موقع به خودم گفتم یا آنچه تا کنون انجام دادهام باشد. هر روز حاضر شو و کار کن. این ترکیب میشود.

