با بحران نفت، جنگ خشونتبار در خاورمیانه و دیگر محرکهایی که باعث دندان قروچه و غرق شدن در اخبار ناامیدکننده میشوند، باید بپرسم: چرا شما جوانها اینقدر به دهه 90 وابستهاید؟
من این موضوع بازگشت به سبک زندگی آنالوگ را درک میکنم. برای معاملهگران نوستالژی، این دلبستگی به چیزهای tito و tita باعث افزایش فروش صفحات وینیل، سیدیها و نوارها، دوربینهای فیلم و دوربینهای دیجیتال ساده، هر رسانه یا آثار فرهنگی که زمزمه میکنند "لمسم کن" شده است.
اما دهه 90؟ بگذارید ببینیم. دهههای 60 و 70 منتفی هستند. آن قلمرو نسل بومر است و آنها – خوب، ما – شما بچهها را به خاطر آن طعنه "Ok Boomer" نمیبخشیم. نسل X دروازهبان دهه 80 است، پس دهه 90 باقی میماند که کافی نزدیک و قابل ارتباط است چون نمادهای آن دهه هنوز زندهاند. پیرتر، اما هنوز نفس میکشند.
در پاسخ به این سوال "سلام پیرمرد، تو در دهه 90 چطور بودی؟" آن ریلها و ویدیوهای تیکتاک که عمدتاً توسط چهرههای مشهور آن دهه منتشر میشوند، حسهای مبهم و دوستداشتنی منتقل میکنند. و من اعتراف میکنم، دهه 90 دهه جالبی برای فرهنگ عامه و فناوری بود، زمانی که جهان هنوز در حال سازگاری با زندگی آنلاین بود و تقریباً همه چیز هنوز کمی آنالوگ بود.
و موسیقی.
در دهه 90، من یک کارمند سختکوش در سی سالگی بودم که به گروههای راک جوانتر با فاصله و بدبینی یک خودخوانده متبحر نگاه میکردم، اما توسط صحنه باری پرجنبوجوش و آغشته به آبجو و عرق و گروههایی مثل Yano، Eraserheads، Sugarfree و نگهبانان قدیمی The Jerks، Grupong Pendong، سوپرگروه Lokal Brown جذب شده بودم.
اما غیر از ساختن شهرت به عنوان tambay sa 70s Bistro و kaladkarin sa inuman، من همچنین در دو دنیای متفاوت اما به هم پیوسته قرار داشتم: روزنامهنگاری و سیاست. منظره از اتاق خبر و راهروهای قدرت هوشیارکننده بود.
این دهه در گرگومیش دولت آکینو آغاز شد، زمانی که برای ما روشن شد شعله انقلاب EDSA 1986 در حال خاموش شدن است و کشور، کوبیده شده توسط تلاشهای کودتا، سوءمدیریت اقتصادی و درگیری برای غنائم سیاسی، به سوی آبهای نامطمئن پیش میرفت. و آن قطعیهای برق وحشتناک که به عنوان "brownouts" شیرینسازی میشدند و ساعتها طول میکشیدند، جمعیتی عرقکرده و عصبانی به جا گذاشتند.
پیروزی بحثبرانگیز انتخاباتی Fidel V. Ramos که به سختی از Miriam Defensor-Santiago پیشی گرفت، حکومت Steady Eddie را به ارمغان آورد: شعارهای مبتذل، جویدن تنباکو، چشمکهای شیطانی به خبرنگاران و شورت تنیس تنگی که گزارش شد قلب یک سوسیالیت خاص را به تپش انداخت. علیرغم رسواییهایی که نیاز به بردباری Ming Ramos داشت تا تحمل کند، از جمله تلاش ناموفق برای تمدید دوره خود، راموس با مهربانی به یاد میآید. که نمیتوان درباره جانشینش Joseph Estrada چنین گفت. Erap که بر شانههای تودههای خسته وارد دفتر شد، توسط معاون رئیسجمهور خود، خانم کوچک با خال، در قیامی در اوایل دهه بعد که به سختی میتوان آن را لحظه قدرت مردمی نامید، بیرون رانده شد.
و در طول همه اینها، قطعیهای برق، کودتاها، کارناوالهای سیاسی، مارکوسها به آرامی و روشمند راه بازگشت خود را مییافتند.
اول Ferdinand "Bongbong" Marcos Jr آمد. طبق اکثر گزارشها او در هالووین 1991 با یک جت خصوصی از سنگاپور به فرودگاه Laoag رسید. تنها پسر توسط صدها وفادار که بنرها را تکان میدادند گویی انقلاب EDSA یک کابوس بد بوده است، به خانه خوشامد گفته شد. چهار روز بعد، بانوی اول سابق Imelda Marcos در مانیل فرود آمد. بدین ترتیب بازگشت در سیاست و در صفحات جامعه آغاز شد.
تا سال 1992، Bongbong یک کرسی کنگره نماینده Ilocos Norte را برده بود و Imelda برای ریاستجمهوری کاندید شد و خواستار "عظیم دوباره" شدن ملت شد اما در رتبه پنجم دور به پایان رسید. برای نوستالژی خیلی زود بود. او بعداً کاندید شد و یک کرسی کنگره در قلمرو Romualdez در Leyte برد. Bongbong برای سنا نامزد شد، باخت، سپس دوباره به Ilocos Norte عقبنشینی کرد که در آنجا، به عنوان فرماندار، شخصیت کارگر ساکت را ساخت.
Ramos، یک خویشاوند مارکوس، بازپروری آنها را آسانتر کرد. او ممنوعیت بازگرداندن جسد Ferdinand Sr را در سال 1993 برداشت و اجازه داد دیکتاتور مومیایی شده در یک سرداب شیشهپوش در زادگاهش Batac نصب شود، جایی که وفاداران به هزاران نفر آمدند تا به جسد یخزده احترام بگذارند.
اما در حالی که مارکوسها در دادگاهها با شدت میجنگیدند، آنها جنگ را در صفحات جامعه میبردند.
Imelda، هر چه دیگری درباره او بگویید، دقیقاً میدانست جامعه نخبگان مانیل چگونه کار میکند. از لحظهای که او رسید، او با مهمانیهای خیریه، نمایشهای مد، شرکت در جشنهای تولد خیرهکننده به مدار بازگشت. بخشهای جامعه و سبک زندگی روزنامههای بزرگ، حتی آنهایی که از دیکتاتوری انتقاد میکردند، عکسهایی از او در مروارید، لباسهای طراح، با لبخند مشخص خود منتشر میکردند که طنزی را پرتاب میکرد. داستانها بدون زمینه، بدون تاریخ بودند.
از سوی دیگر، Imee حضور رسانهای دهه 90 خود را به زبان مد و فرهنگ عامه پرورش داد، یک مارکوس پیچیده و جهانوطن، تقریباً بیمیل به سیاست.
این روایتهای رسانهای گسترده، برداشت از مارکوسها را شکل دادند. پخش شده در طول سالها، داستانها، صفحههای عکس و جلدهای مجلات براق مارکوسها را انسانی میکردند، آنها را به شخصیتهای دلسوز برای نسلی که حکومت نظامی را تجربه نکرده بودند تبدیل میکردند.
پس، بله، درباره دهه 90 خیالپردازی کنید. موسیقی واقعی بود، صحنه بار واقعی بود و من نوستالژی را به شما اعطا میکنم.
اما دهه 90 همچنین دههای بود که یک خانواده سیاسی بدنام به زندگی عمومی بازگشتند. و رسانهها به آنها کمک کردند این کار را انجام دهند، هر بار یک عکس صفحه جامعه. – Rappler.com
Joey Salgado یک روزنامهنگار سابق و متخصص ارتباطات دولتی و سیاسی است. او به عنوان سخنگوی معاون رئیسجمهور سابق Jejomar Binay خدمت کرد.


